من سنگینی حافظه سمج و فکرهای مدامم را با سبکی قدم زدن بر روی سنگفرش های این گذر جبران می کنم. دوستان زیادی نمی خواهم داشته باشم، برای من به جز بعد از ظهرهای تهی جمعه ها و یا ساعت های خسته بعد از گره از کار گشودن که نمی شود تنها ماند، پیاده راه هایی که بشود زمان هایی بی خیال را در آن ها بود، بس اند. پرسه ای گاه گاهی در زیر شاخ و برگ چنارهایِ همیشه، که در سایه گستری، هیچ وقت تردیدی ندارند هم، بعضی وقت ها خوب است. چنارهایی که این روزها با دست های لرزان و تن زخم زخم از یادگاری شان، خاموش نگاه می کنند، منتظر.

خیابانِ تفرجّی، عنصری که در سیمای شهر ایرانی، دیرآشناست، این بار در قبضه درختانِ در فریاد، در میان واقعیت ها و تضادهای بی شماری نهفته است. درختانی که آرام بر زمین تکیه کرده و یا درون زمین فرونشسته اند، زمانیست که با اسید سیراب می شوند. این فاجعه هولناک در پی تمامیت خواهیِ بخش خصوصی و بی تفاوتیِ نهادهای متولی تا کنون به نابودی بسیاری از درختان خیابان ولیعصر منجر شده است. ولیعصر تا پیش از این هم وام دار زخم هایی از وقایع گذشته بود و در عین حال که خود را در این کشاکش تقریبا تنها و فاقد حامی می دید، با سختی خود را در برابر ناملایمتی های مردمِ زمانه از یاد بر نگاه داشت. خیابان ولیعصر، امروزه آبستنِ اتفاقات تلخ ناگواری است که گوش دادن به آن ها دل هر شنونده دیرباوری را می فشارد.

ولیعصرِ در پیوند عمیق با طبیعت، ولیعصرِ در کشاکش با جغرافیای سیاسی، ولیعصرِ بازتبیین شده از حافظه جمعی ایرانیان و ولیعصر، این کهنه فضای بی رمق، ملغمه ای است از میراث ملموس، ناملموس، بکر و کشف نشده که در جست و جوی احیاء هویت دیرینه خود دستِ یاری به سوی ما می گشاید. این بار، خیابان است که عاجزانه دعوت می کند به بازخوانی بارزه مندی هایی که گردِ روزگار و خاکِ زمانه مدت هاست بر چهره زنگار گرفته آن، جا خوش کرده است. ولیعصر، حاصل انباشت لایه های رنگارنگ وقایعِ پر مایه بر روی هم است. این خیابان میان دیروز و امروز پیوندی عمیق ایجاد می کند و به نوعی سندِ پرشکوه و غیر قابل جایگزینی در مورد دگرگونی های بینشی و ارزشی ما مردمان است.

ولیعصر چنان مملو از فضاست که به هر کالبدی در حیطه خود مفهوم منحصر به فردی می بخشد. رهگذر، بی آنکه بفهمد یکباره قدم به صحنه ای عظیم می گذارد، جایی که ناگهان هر حرکتی با اهمیت جلوه می کند، جوّ خیابان، قابل لمس به نظر می رسد، مثل آنکه برای عبور از آن باید با خیابان وارد مکالمه شد، مکالمه ای از جنس خوب قصه گفتن و قصه شنیدن. چه کسی با من قصه خیابان ولیعصر را خواهد شنید؟