تبدیل فضای انتزاعی به مکان معنادار انضمامی در ادبیات میان‌رشته‌ای حوزه شهر، به‌عنوان فرآیند «مکان‌سازی» شناخته می‌شود. این فرآیند گاهی از زاویه تجربه زیسته افراد در خلال زندگی روزمره آن‌ها نگریسته می‌شود که به سمت مطالعات انسان‌شناسی سوق پیدا می‌کند و گاهی از زاویه مدیریت و طراحی مکان موردبررسی قرار می‌گیرد که به سمت مطالعات مدیریت فضای عمومی متمایل می‌شود. متن پیش رو به مباحث بنیادین حول مکان‌سازی از چشم‌انداز اول می‌پردازد.

تبدیل فضا به مکان به چه معناست؟ فرآیند تبدیل فضای انتزاعی به مکانی انضمامی و معنادار، اغلب به‌عنوان فرآیند «مکان‌سازی[۱]» شناخته می‌شود. مکان‌سازی شهری شامل اعمال فردی و جمعیِ «معناسازی[۲]» قلمرویی است، فرآیندی که به‌واسطه اعمال و کنش‌هایمان به فضا معنا می‌دهیم. این فرآیند اغلب با نشانه‌گذاری مرزهای فضایی، چه از نظر فیزیکی و چه از نظر گفتمانی آغاز می‌شود. این «مرزسازی[۳]» می‌تواند به‌سادگی گرفتن یک اتاق در دفتر کار، ساختن یک دیوار دور آنچه ما به‌عنوان باهمستان مسکونی «خودمان» در نظر می‌گیریم و یا کشیدن مرز به دور یک محله بر روی نقشه‌های یک کشور باشد. این فضاهای مرزبندی شده برای ما از طریق ویژگی‌های فیزیکی چون شماره بر روی در، نقاشی روی دیوار، درخت در حیاط و یا علائم خیابانی در هر تقاطع تشخیص پذیر می‌شوند.

ازآنجایی‌که ما بر این مکان‌های مرزبندی شده نام می‌نهیم و برای زندگی، کار، تحصیل و… از آنها استفاده می‌کنیم، آنها برایمان سرشار از دلالت‌های احساسی، خاطرات و آرزوهای مثبت و منفی می‌شوند. به‌واسطه روایت‌ها و استفاده‌های روزمره‌مان و از طریق مداخلات یا تجارب ویژه‌ای که در فضا می‌سازیم، به آنها معنا می‌بخشیم و آنها را به مکان تبدیل می‌کنیم. مردم از طریق استفاده و گفتگو کردن درباره فضاها به آنها دلبسته می‌شوند. ییفو توآنِ[۴] جغرافیان (۱۹۷۴) برای اشاره به این‌گونه از پیوندهای عاطفی مثبت افراد با مکان، اصطلاح «توپوفیلیا[۵]» (مکان-عشق) را طرح کرد. مفهومی که در ارتباط با این نوع از پیوند احساسی بین مکان‌ها و مردم مطرح می‌شود، «هویت مکان[۶]» است. مفهومی که در مکان ریشه دارد و چگونگی حس افراد از اینکه چه کسی هستند و به چه جامعه بزرگ‌تری تعلق دارند را توصیف می‌کند. هویت‌های مکان-مبنا، به‌عنوان هویت‌هایی که در ارتباط با یک محله، یک خیابان و یا یک مدرسه توسعه پیدا می‌کنند، می‌توانند با سایر شکل‌های تعلق همپوشانی داشته باشند و یا آنها را تکمیل کنند. مثل هویت‌هایی که بر پایه جنسیت، سن و یا مذهب شکل می‌گیرند. مردم همچنین روابطی کارکردی با مکان‌ها دارند، جایی که برای حمایت‌های اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی خاص بر یک مکان ویژه تکیه می‌کنند.

در اواخر قرن بیستم، انسان‌شناسی شهری به‌واسطه الهام گرفتن از مفاهیم مکان و فضا دگرگونی شد، مفاهیمی که در پیوند با «چرخش فضایی» در علوم اجتماعی و علوم انسانی بود. انسان‌شناسی، همراه با سایر حوزه‌هایی چون جامعه‌شناسی، تاریخ علم سیاسی، مطالعات فرهنگ بصری و نقد ادبی شروع به تکیه‌بر مفاهیم و نظریه‌هایی کرد که به‌نوعی ریشه در جغرافیا داشت. یکی از مباحث اصلی در این میان، تمایز بین دو مفهوم فضا و مکان است.

«فضا[۷]» به‌طورکلی به‌عنوان یک پدیده انتزاعی‌تر در نظر گرفته می‌شود. در مقابل، «مکان[۸]» عمدتاً به‌عنوان یک محدوده مرزبندی شده از فضاست که واجد ویژگی‌های کالبدی انضمامی است و به‌واسطه تجربه انسانی شکل می‌گیرد و سرشار از معنا می‌شود. مکان‌ها واجد مرز و حدودند؛ به این معنا که می‌توانند در فضا استقرار یابند، چه بر روی یک نقشه چه با استفاده از مختصات جغرافیایی. مکان‌ها ویژگی‌های مادی ملموسی دارند، مثلاً فرم معماری یا ویژگی‌های طبیعی‌شان. علاوه بر این فضا زمانی به مکان تبدیل می‌شود که در آن زندگی جریان پیدا کند. این امر به شیوه‌های مختلف اتفاق می‌افتد؛ اول از طریق تجارب تجسم‌یافته روزمره‌مان و دلبستگی‌ها و پیوندهایی که با مکان می‌سازیم، دوم از طریق گفتمان‌های اغلب سیاسی‌شده‌ای که معنای یک مکان را تعریف می‌کنند.

مکان غالباً در ارتباط با مفاهیمی چون اصالت، ریشه داشتن در جایی و در ارتباط با «امر محلی»[۹] است؛ اما این فهم از مکان به‌واسطه کارهایی که محققان در اواخر قرن بیستم با تمرکز بر جهانی‌شدن انجام دادند، تغییر پیدا کرد. مانوئل کستلز جامعه‌شناس شهری در اثر تأثیرگذارش «عصر اطلاعات»[۱۰] (۱۹۹۶) این استدلال را بیان می‌کند که تکنولوژی‌های جدید ارتباطی و اطلاعاتی منجر به تمایز بین «فضای جریان‌ها[۱۱]» و «فضای مکان‌ها[۱۲]» شده است. فضای جریان‌ها به «امکان سازمانی و فنی اقدام هم‌زمان اما بدون مجاورت» اشاره دارد. فضایی که بیشتر یک فضای انتزاعی و تا حدی فضای دیجیتال است، جایی که گره‌ها و شبکه‌های اجتماعی و زیرساختی، جریان‌های جهانی پولی، کالایی و اطلاعاتی را تسهیل می‌کنند. در مقابل، فضای مکان‌ها بر پایه تجارب محلی معنادار و مکان‌مند شکل می‌گیرند.

ایده کستلز از فضای جریان‌ها در ارتباط با آن چیزی است که مارک اوژه[۱۳] (۱۹۹۵) از آن به‌عنوان «نا‌مکان‌ها»[۱۴] یاد کرده است؛ مکان‌هایی که نه به خاطر ریشه‌دار بودن و ویژگی‌های منحصربه‌فرد، بلکه به‌واسطه یک‌شکلی و ناپایداری‌شان شناخته می‌شوند. اوژه مشخصاً بر فضاهای سیرکولاسیون، مصرف و ارتباطات مثل فرودگاه‌ها، هتل‌ها و مراکز خرید تمرکز می‌کند. هرچند تبیین اوژه از چنین فضاهایی به‌عنوان نا‌مکان‌های استانداردشده و یکنواخت قابل نقد است. برای افرادی که پاسپورتشان اجازه سفر آسان به آنها را نمی‌دهد، فرودگاه‌ها (به‌عنوان مثالی از نا‌مکان‌ها) می‌توانند مکان‌هایی به‌شدت دلهره‌آور باشند. علاوه بر این، فرودگاه‌ها، هتل‌ها و پاساژها و مال‌ها به‌طور روزافزونی از ایده‌های طراحانه برای برجسته‌سازی و یکنواخت‌زدایی از خود استفاده می‌کنند که دیگر آن ویژگی مدنظر اوژه در آنها آن‌چنان دیده نمی‌شود. یکی دیگر از چشم‌اندازهای متأخر درباره مکان‌های شهری مربوط به نظریه «کنشگر-شبکه[۱۵]» و نظریه «باهم بودگی[۱۶]» است. انسان‌شناسان، جامعه شناسان و جغرافی‌دانان در چارچوب این نظریه‌ها، مکان‌های شهری را ذاتاً پویا و نامتجانس می‌بینند. آنها مکان‌ها را تشکیل‌شده از عناصر شبکه‌های انسانی و غیرانسانی (مثل ساختمان‌ها، آب، درختان و زباله‌ها) درک می‌کنند.

اشکال گفتمانی و حسی مکان‌سازی

فرآیند مکان‌سازی همواره مستلزم ساخت معنا در ارتباط با محیط فیزیکی است، فرآیندی که می‌تواند اشکال حسی و گفتمانی به خود بگیرد. نام‌گذاری، چه نام‌گذاری شهرها، محلات و یا خیابان‌ها؛ بخش گفتمانیِ مهمی از فرآیند مکان‌سازی و امری در ارتباط با قدرت است. یک مثال معروف در این زمینه شهر یونانی «بیزانتیوم[۱۷]» است که در زمان روم به قسطنطنیه و در زمان امپراتوری عثمانی به استانبول تغییر نام داد. یا در مورد مستعمرات اروپایی می‌توان مثال «باتاویا[۱۸]» را زد که امروز جاکارتا پایتخت کشور اندونزی است و یا «لئوپولدویله[۱۹]» که امروز به‌عنوان «کینشاسا[۲۰]» سومین منطقه شهری بزرگ آفریقا شناخته می‌شود. ریشه‌های شهری آن‌چیزی که امروز به‌عنوان جاکارتا شناخته می‌شود به قرن چهارم میلادی برمی‌گردد. کشورگشایان هلندی با نابود کردن شهر در قرن هفدهم، شهر و قلعه جدیدی را در آنجا بنا کردند که به پاس اجداد افسانه‌ای‌شان، نام «باتاوی» که از قبایل ژرمن گرفته شده بود را بر آن نهادند. بعد از استقلال یافتن شهر بود که نام دیجاکارتا و بعدازآن نام جاکارتا که به‌نوعی فرم جدیدی از جایاکارتا (نام شهر قبل از مستعمره شدن) بود را بر آن نهادند. لئوپولدویله هم به‌عنوان یک مرکز تجاری در بین چند روستا به‌وسیله هنری مارتون استنلی[۲۱] و به دستور لئوپولد دوم بلژیک کسی که کانگو را ملک شخصی‌اش می‌دانست بنا شد. هرکدام از این نام‌ها در ارتباط با روایت‌های بزرگ‌تری از تعلق و قدرت هستند که این مکان‌های مختلف را از نظر سیاسی و فرهنگی قاب‌بندی می‌کنند.

 به‌جز نام‌گذاری‌ها و روایت‌ها، مردم از طریق طیفی از کنش‌ها نیز فضاها را به مکان‌ها تبدیل می‌کنند. تجارب مکانی امور چند حسی هستند؛ علاوه بر تجربه بصری، این تجارب شامل تجربه بویایی، شنوایی، چشایی و لامسه هم می‌شوند. کنش‌های مکان‌سازی اغلب شامل یک نشانه‌گذاری بصری از فضا به‌منظور تأکید بر حضور فردی و یا گروهی در فضاست، مانند آنچه در کار هنرمندان گرافیتی می‌بینیم (یا برعکس، تلاش حاکمیت برای کنترل چنین نمودها و بیانات بصری در فضای عمومی). علائم بصری شاید به نشانه‌گذاری یک مکان به‌عنوان مکان مناسب برای رفتارهای خاص نیز کمک کنند و یا ابزاری برای بیان هویت باشند. برای مثال زمانی که یک تاجر در قاهره پوستری از مریم مقدس یا بخشی از آیه‌های قرآن را به دیوار می‌زند، حس مکان متفاوتی می‌سازد نسبت به زمانی که پوستری از عمرو دیاب[۲۲]، خواننده پاپ مصری بر دیوار مغازه‌اش می‌زند. چنین علائمی به‌عنوان سرنخ‌هایی از اینکه فضا برای چه افرادی دعوت‌کننده است و برای چه افرادی نیست، نیز می‌تواند در نظر گرفته شوند.

درحالی‌که بعد بصری اغلب اولویت بیشتری در مطالعات شهر داشته است، انسان‌شناسان به شکل روزافزونی بر سایر حواس در شهر نیز توجه می‌کنند تا به یک تصویر کامل‌تری از تجارب حسی و تجسم‌یافته شهر دست پیدا کنند. برای مثال، موزیک و به‌طورکلی صدا شیوه قدرتمند دیگری از مکان‌سازی را برای افراد عرضه می‌کند. مارتین اوستربن (۲۰۰۹) در مطالعاتش در یکی از فاولاهای ریودوژانیرو شرح می‌دهد که چگونه موزیک می‌تواند با هویت جمعی ساکنان این مناطق ارتباط برقرار کند و مرزبندی‌های اجتماعی را در چنین فضای اجتماعی ویژه‌ای بازتولید کند. فاولایی که اوستربن در آنجا کار می‌کرد، بستری برای رقابت بر سر این بود که چه کسی می‌تواند بر منظر صوتی محله سیطره داشته باشد؛ کسانی که از موسیقی فانک لذت می‌بردند و در مهمانی‌های رقص عمومی شرکت می‌کردند یا طرفداران فرقه مذهبی پنطیکاستیسم مسیحیت که این مهمانی‌ها را غیرشرعی تلقی می‌کردند و اعتقاد داشتند افراد را مستقیم به آغوش شیطان هدایت می‌کند. کلیسای محلی پنطیکاستی نقطه استراتژیکی در جاده اصلی بود که درست در مقابل مدرسه رقص برزیلی سامبا قرار داشت، جایی که کنسرت‌های موسیقی فانک برگزار می‌شد. هدف ساخت این کلیسا در آن نقطه این بود که کسانی که برای مراسم رقص سامبا می‌آمدند، جذب خطابه‌های دینی در کلیسای آن‌طرف خیابان شوند. کشیش با صدای بلند سخنرانی می‌کرد و فریادهای تأیید مخاطبان هم شنیده می‌شد و بعد موزیک و آوازی برقرار می‌شد که ویژه سبک پنطیکاستیسم بود.

این مثال بر منازعاتی تأکید می‌کند که در فرآیند مکان‌سازی رخ می‌دهند. بازیگران قدرتمند و نیروهای ساختاری اغلب فرآیندهای مکان‌سازی را شکل می‌دهند و طیفی از معناهایی که یک فرد می‌تواند از یک مکان مشخص به دست آورد را محدود می‌کنند. یک پاساژ خرید را در نظر بگیرید که طراحی و نظارت می‌شود تا اطمینان حاصل شود که صرفاً به‌عنوان فضایی برای مصرف باقی بماند نه چیز دیگری. زمانی که تعلق به مکان‌ها تنها برای گروه خاصی وجود داشته، برای مثال در محلاتی که به‌واسطه تضاد طبقاتی، قومی و مذهبی جدایی گزینی اتفاق افتاده است، مکان سازی می‌تواند شکل مطرودانه‌ای به خود بگیرد. کاربردها و معناهای نهفته در مکان‌های خاص اغلب نه‌تنها بین خودی‌ها و غیرخودی‌ها، بلکه بین خودی‌ها هم مورد مناقشه قرار می‌گیرند. این مشاجرات به این معناست که مکان‌های شهری می‌توانند سایت‌های مهمی برای مطالعه سیاست‌های شهری باشند؛ بنابراین تمرکز بر مکان‌های شهری، نه‌تنها به درک ما از حس تعلق افراد کمک می‌کند و آن را برای ما فهم‌پذیر می‌کند، بلکه توجهات ما را به ساختارهای طرد کننده و ناعادلانه اجتماعی-فضایی و منازعات بر سر تعاریف فضای عمومی نیز معطوف می‌کند.

 

∗منبع: جفی، ریوکه؛ دی‌کونینگ، اَنوک. (۲۰۱۶). مقدمه‌ای بر انسان‌شناسی شهری. ترجمه محمد نظرپور. نشر دفتر پژوهشهای فرهنگی، تهران.

 

[۱] Place-making

[۲] Meaning-making

[۳] Boundary-making

[۴] Yi-Fu Tuan

[۵] Topophilia

[۶] Place Identity

[۷] Space

[۸] Place

[۹] Local

[۱۰] The Information Age

[۱۱] Space of Flows

[۱۲] Space of Places

[۱۳] Marc Augé

[۱۴] Non-places

[۱۵] Actor-network Theory

[۱۶] Assemblage Theory

[۱۷] Byzantium

[۱۸] Batavia

[۱۹] Léopoldville

[۲۰] Kinshasa

[۲۱] Henry Morton Stanley

[۲۲] Amr Diab

لینک کوتاه